گوناگون

تهیه‌کننده آتش بس 2 : چه خوب است قوه مجریه را تعطیل کنیم!

تهیه‌کننده «آتش‌بس 2» درباره نظر برخی نمایندگان مجلس مبنی بر جلوگیری از نمایش بعضی فیلم‌های مجوزدار بیان کرد: چه خوب است برای صرفه‌جویی در بودجه کشور، قوه مجریه را تعطیل کنیم و همه کارها در قوه مقننه انجام شود!

 

محمد نیک‌بین در گفت‌وگویی با ایسنا درباره مطالبی که این‌روزها پیرامون جلوگیری از نمایش فیلم‌های مجوزدار یا طرح‌هایی خاص بیان می‌شود، گفت: ابعاد این مسئله از دید من فاجعه‌آمیز است. ضمن آنکه ما همین امروز هم در سینما مشکلات اساسی داریم.

 

وی توضیح داد: پیش‌تر یکی از مشکلات اساسی این بود که اعضای شورای پروانه ساخت، جزیی از پروانه نمایش نبودند و با اینکه هر دو زیرنظر یک مدیریت فعالیت می‌کردند، سختی‌های بسیاری در صدور این پروانه‌ها بوجود می‌آمد. حالا اگر این دو شورا زیر نظر دو مدیریت مختلف اداره شود، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود؛ بخصوص اینکه این مسئله فاکتورهای سیاسی و جناحی دارد و بهتر است به جای اجرای این طرح، سینما را تعطیل کنند.

 

نیک‌بین در ادامه سخنانش با تاکید بر لزوم آشنا کردن نمایندگان مجلس با هنر سینما بیان کرد: نه تنها باید نمایندگان محترم مجلس را بیشتر با سینما آشنا کنیم بلکه باید به این نکته بیشتر توجه شود که کسانی که قرار است درباره هنر و سینما تصمیم‌گیری کنند، حداقل آشنایی با سینما داشته باشند. قطعا مجلس شورای اسلامی باید در نظر داشته باشد که اگر دغدغه‌هایی در مورد سینما دارد، باید این دغدغه‌ها در حد مجلس باشد نه اینکه الان احساس شود که بحث و مسئله تداخل قوا پیش آمده است.

 

تهیه‌کننده «آتش بس 2» افزود: قوه مقننه قانون‌گذار است و قوه مجریه صادر کننده پروانه ساخت و نمایش اما این روزها متاسفانه شنیده می‌شود که قوه مقننه می‌خواهد مسائل اجرایی را نیز در دست بگیرد. اگر این مسائل درست باشد، چه خوب است برای صرفه‌جویی در بودجه کشور، قوه مجریه را تعطیل کنیم و همه کارها در قوه مقننه انجام شود.

 

محمد نیک‌بین در پایان سخنانش با اشاره به لزوم اعتماد به سیاست‌های فرهنگی دولت گفت: باید به دولت اعتماد کنیم زیرا نظارت لازم در انتخاب دولتی‌ها انجام می‌شود و همه معتقد به نظام هستند. البته راهنمایی و نظارت حق مجلس است و نمی‌توان این موضوع را رد کرد اما واکنش‌های اخیر مجلس و طرح‌هایی که شنیده می‌شود به کمیسیون فرهنگی ارائه شده، مسئله نگران‌کننده‌ای است که نتیجه آن برای سینمای ایران مثبت نخواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 12:0  توسط بابک  | 

متوسط گفتار روزانه در خانواده‌های ایرانی 17 دقیقه است

یک رفتارشناس گفت: طبق پژوهشی که در دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه شهیدبهشتی انجام شد، متوسط گفتار و ارتباط گفتاری در خانواده‌های ایرانی 17 دقیقه در روز است.

به گزارش ایسنا، دکتر مجید ابهری عضو هیات علمی دانشگاه در نشست تاثیر نقش خانواده در کنترل آسیب‌های اجتماعی، گفت: در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به خانه آشفته‌ای شباهت دارد و آسیب‌های اجتماعی از در و دیوار بالا می‌رود.

وی با بیان اینکه بیشترین آسیب‌های اجتماعی در کمین خانواده متزلزل است، ادامه داد: در خانواده‌هایی که تشنج بالاست و طلاق عاطفی اتفاق افتاده، رنگی از معنویت پیدا نخواهد شد. وقتی پدر افتخار می‌کند که با فرزند خود مشروبات الکلی می‌خورد، نمی‌توان باورهای معنوی در این زندگی را رشد داد.

ابهری ادامه داد: خانواده‌های متزلزل در فرزندان ایجاد بحران هویت می‌کنند و هیچ‌کس آسیب نمی‌بیند مگر اینکه دچار بحران هویت باشد.

وی با ابراز تاسف از اینکه رسانه‌ها به تقویت هویت افراد نمی‌پردازند، ادامه داد: اکثریت جوانان ما هویت خمیری‌ شکل پیدا کرده‌اند و به راحتی از منابعی همچون ماهواره و اینترنت شکل می‌گیرند.

این رفتارشناس با ارتباط میان آسیب‌های اجتماعی با معنویت خانواد‌ها، توضیح داد: در برخی خانواده‌ها معنویت شکل نگرفته و الگوی ناقص به فرزندان عرضه شده است و والدین به بچه‌ها می‌گویند حجاب داشته باشد ولی دلیل آن را توضیح نمی‌دهند.

ابهری معتقد است که خانواده در ایران کارکرد و جایگاهش را از دست داده و اصلی‌ترین علت آن فاصله گرفتن از باورهای دینی است.

وی در این باره گفت: هویت معنوی برخی والدین تثبیت شده نیست درحالی که اگر خانواده‌ها هویت دینی داشتند فرزندانشان در معرض خطر و گناه نبودند.

این رفتارشناس اظهار کرد: وقتی هویت معنوی قاب اصلی خود را پیدا نکند هر آسیبی می‌تواند به ما اثرگذار باشد و تا وقتی به هویت خود برنگردیم و نسخه معنویت را به عنوان راهکار اصلی بازگشت خانواده به مسیر اصلی نپذیریم نمی‌توان وضع موجود را اصلاح کرد.

ابهری در پایان با اعلام نتیجه پژوهش بنیاد علوم رفتاری گفت: در مذهبی‌ها اعتیاد سه برابر کمتر از کسانی است که باورهای مذهبی ندارند و این خود نشان‌دهنده تاثیر مذهب در رفتار افراد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 12:0  توسط بابک  | 

پای درد و دل‌های ملکه رنجبر؛ این بغض‌ و اشک را کسی نمی‌بیند

مهر: ملکه رنجبر که این روزها به دلیل کسالت فعالیت هنری ندارد از چگونگی ورود به تئاتر و عشقی که داشته، اینکه گاهی پول نداشته‌اند که شب‌ به خانه بازگردند، از پدرش و تبعید به دلیل اجرای تئاترهای سیاسی و تعصب وی برای باقی ماندن تئاتر در ایران و اینکه خودش نمی‌خواسته است پسرش وارد تئاتر شود، سخن گفت و بارها در میان حرف‌هایش بغضش شکست و از بی‌مهری‌ها گله کرد.

عصر یکی از روزهای تابستانی بود که با شماره همراهش تماس گرفتم. ابتدا خانم جوانی جواب داد و زمانی که خودم را معرفی کردم که خبرنگارم گوشی را به صدایی آشنا اما پر از دلتنگی داد. «نه عزیزم خوب نیستم، دارم می میرم اما مرسی که حالم را پرسیدی» این از جمله دیالوگ هایی است که ملکه رنجبر پشت تلفن و حتی در دیدار حضوری‌مان بارها تکرار می‌کند.

من به انتظار صدای مهتاج فرامرزی «زیر آسمان شهر» صدایی که پر از شور و هیجان است، هستم و از این دیالوگ جا می‌خورم. می‌خواهم زمانی را معین کند تا به دیدنش بروم. گوشی را دوباره به همان نفر اول می‌دهد. شهین خانم خواهرزاده ملکه رنجبر صبح‌ها تا عصر همراهش است و هماهنگ می کند که چه روزی به منزلش بروم. صبح‌ها یک روز در میان باید فیزیوتراپی شود و ما هم یک عصر را انتخاب می‌کنیم.

خانه اش در اولین طبقه از یک مجتمع مسکونی قرار دارد زنگ را که می‌زنم ابتدا شهین خانم در را باز می‌کند و مرا به اتاق ملکه رنجبر می‌برد. خواب نیست اما در تختش دراز کشیده است. بلند می‌شود. «خوش اومدی عزیزم» نگاهش گرم و بی آلایش است. خودش می‌تواند از بستر بیرون بیاید اما من هم دستش را می‌گیرم. یک مانتوی عبا مانند می‌پوشد. شهین خانم روسری قهوه‌ای رنگی سرش می‌کند و با هم به اتاق نشیمن می‌رویم.

هر گوشه این اتاق عکسی و تابلویی و تقدیری دیده می‌شود. اولین تابلوی بزرگی که نظر مرا به خود جلب می‌کند پوستری است از یک نمایش خیلی قدیمی که انگار به سال 1305 تعلق دارد. کلماتش هم کمی ثقیل اند و خط شکسته‌ای دارد. آنطرف‌تر عکس خودش است که نقاشی شده و همینطور عکس‌هایی از فرزند و نوه اش. تا ملکه رنجبر بنشیند و نفسی تازه کند دوری می‌زنم و عکس‌‌ها را می‌بینم و بعد کنارش می‌نشینم.

*چه خبر خانم رنجبر چرا دیگر شما را در فیلم و سریال‌ها نمی‌بینیم؟

-مریضم عزیزم باز هم شما جوان‌ها شاید به ما سر بزنید از دیگران که انتظاری نیست.

پای درد و دل‌های ملکه رنجبر؛ این بغض‌ و اشک را کسی نمی‌بیند

از شهین خانم می‌خواهد که آلبوم‌ها را بیاورد. این بیشترین حرفی است که از ابتدا تا انتهای این گفتگو دوست دارد بیانش کند. چند آلبوم روبرویم می‌گذارد و آنها را باز می‌کند و یکی یکی ورق می‌زند. انگار عمرش است که ورق می‌خورد چه سریع و چه کوتاه. از سال‌های نوجوانی تا همین سال‌ها که نسل من بیشتر می‌شناسدش. «چه کسی از هم نسل های من باقی مانده است؟ هیچ کس... همه رفته اند...» نگاه مرا از عکس‌ها به خودش متوجه می‌کند و دوباره ورق می‌زند. عکس‌هایی را از روی صحنه تئاتر نشانم می‌دهد. من بسیاری از این چهره‌ها را نمی‌شناسم. خیلی قدیمی است. ذهنم می‌رود سمت تئاترهای کلاسیک که با لباس‌ها و شمایلی خاص ظاهر می‌شوند. همچنان ورق می‌زنم هم جالب است و هم انتظار می‌کشم تا شاید چهره آشنایی ببینم.

*از نسل شما امروز چه کسانی هستند که با آنها همبازی بوده اید؟

- کسی نمانده است. از نسل من مرتضی احمدی باقی مانده است، ژاله علو، عزت الله انتظامی و چند نفر دیگر.

*با این اسامی که نام بردید تئاتر کار می کردید یا تلویزیون؟

- (به عکس‌ها اشاره می‌کند) تئاتر، تلویزیون، رادیو... من در همه این حوزه‌ها فعالیت داشتم اما چه کسی قدر می‌داند. زمانیکه تلویزیون پایه گذاری شد ما رفتیم به آنجا، تنها یک سالن بود با دو دوربین. تلویزیون را ما پایه گذاری کردیم وگرنه قبل از آن تلویزیون وجود نداشت. حتی خود من نمی‌دانستم تلویزیون چیست چون در خانه تلویزیون نداشتیم.

غیر از تلویزیون می توان گفت پایه‌های تئاتر را هم ما بنا کردیم؛ تمام مدارک پدرم در این زمینه موجود است. می‌توانید بروید در موزه سینما ببینید همه آنها را به موزه سیما تحویل داده‌ام. 

*آن پوستر روی دیوار چیست؟ به نظر می‌رسد متعلق به یکی از نمایش‌های قدیمی پدرتان باشد چون سال 1305 در آن قید شده است.

- بله زمانیکه این نمایش را کار کردند من هنوز متولد نشده بودم. پدر من عبادالله رنجبر از بنیانگذاران تئاتر در ایران بود. آن نمایش مربوط به زمانی بود که مردان نقش زنان را در تئاتر بازی می‌کردند و پدر من اولین مردی بود که مادرم را بعنوان یک زن روی سن برد. آن زمان اجازه نمی دادند زنان روی سن بروند.

بلیت این نمایش 5 قران بود و زیر پوستر نمایش توضیح داده شده است که برای بعضی هم تخفیف قائل شده‌اند، مثل ادارات و سازمان ها من مدارک زیادی مثل این را به موزه تحویل دادم. سال‌ها آنها را نگهداری کرده بودم و حتی مسئولان موزه تعجب کرده بودند که چطور بسیاری از این عکس‌ها، کاغذها و پوسترها سالم مانده است. بعضی از این مدارک آنقدر قدیمی بودند که وقتی مسئول موزه به یکی از آنها دست زد پودر شد و بعد از من پرسید خانم رنجبر اینها را چطور در این سال‌ها نگهداری کرده اید؟! من تمام آنها را تکه تکه نگه داشتم.

*چرا برای خودتان نگه نداشتید؟

- خواستم مردم ببینند و برای همه باقی بماند. پدر من از پایه گذاران تئاتر بود و الان حدود 80 سال از سن من می گذرد اما کسی توجهی به بانیان تئاتر ندارد آیا خانه تئاتر نباید از امثال ما که پایه گذار آن بودیم احوالپرسی کند؟ یا در حوزه سینما هم من از اولین کسانی بودم که وارد آن شدم خانه سینما هم اما حالی از ما نمی‌پرسد یک کارت طلایی سینما به من داده اند و یک بار هم سراغی نمی‌گیرند. کجا هستند این افراد؟ پس چرا خانه تئاتر یا خانه سینما بوجود آمد؟

اینها را که می‌گوید مستقیم به چشمان من نگاه می‌کند .... گفتگوی ما شاید کوتاه‌تر از آن باشد که بخواهم به همه سوالاتم مفصل جواب دهد. شاید بیشتر باید نگاهش را تفسیر کرد و دنیایی را که الان می‌خواهد. من با کلی سوال به سراغش رفتم از اولین تئاترهایی که بازی کرده از پدرش، از خواهرانش و اینکه او میان همه دختران پدر بیشتر روی صحنه رفته اما این ملکه صحنه های تئاتر کمتر علاقه دارد که حرف بزند هرچند که گرم و با محبت حرف می زند و اصلا با واژه «مامان جان» خطابم می‌کند.

پای درد و دل‌های ملکه رنجبر؛ این بغض‌ و اشک را کسی نمی‌بیند

از خواهرزاده اش می‌خواهد که آلبوم‌های دیگری را برای ما بیاورد تا به قول خودش سرگذشتش را نشانمان دهد. شهین خانم با چند آلبوم دیگر بازمی گردد. هر آلبومی که می‌گشاید دنیایی از خاطره را برایش ورق می‌زند. شهین خانم همراه با آلبوم چند کتاب هم می‌آورد یکی فصلنامه تئاتر نام دارد و چند کتاب دیگر درباره تاریخ تئاتر ایران در همه آنها هم نام خودش هست و هم پدرش. تاریخ انتشار یکی از کتاب‌ها نیمه دوم سال 54 است که عکسی از پدر هم دارد. توضیح می‌دهد که کتاب را بازسازی کرده است.

«من از اولین کسانی هستم که وارد سینمای ایران شدم و پدرم جزو اولین کسانی بود که تئاتر کار می‌کرد. اصلا زمانی که پدرم در رشت تئاتر کار می کرد هنوز در تهران تئاتر نبود» این را در پاسخ به من می گوید که از هنر تئاتر و سینما در آن زمان می‌پرسم. در صفحات بعد عکس‌هایی از دوبلورهای پیشکسوت نشانم می‌دهد عکسی است که در کنار ایرج دوستدار گرفته است. ملکه رنجبر را شاید کسی با نام دوبلور نشناسد خودش هم چندان خاطرش نیست. تنها وقتی چند عکس نشانم می‌دهد که از روزهای دوبله است من از آن روزها می‌پرسم و او خلاصه پاسخ می‌دهد «من دوبله هم کار کرده ام، در رادیو هم بوده ام. تفکری، مرتضی احمدی، تابش و ... اینها همبازی‌های من در تئاتر و دیگر هنرها بوده‌اند.» این میان عکس‌های زیادی هستند که من به چهره نمی شناسمشان.

عکسی را نشانم می‌دهد که متعلق به یکی از فیلم‌های فردین است. خودش است و چند نفر دیگر. می‌گوید «من توقع ندارم کاری برایم انجام دهند تنها می‌خواهم قدر زحمت‌هایی را که ما کشیده‌ایم بدانند.»

زندگی تصویری‌اش را برایم ورق می‌زند. از تشییع جنازه‌هایی که رفته است و از مراسم‌های تقدیری که برایش گرفته اند. عکسی که به ملاقات رضا ژیان رفته بود وقتی در بیمارستان بود. برای هر عکسی توضیحی می‌دهد. بعضی اسامی را هم به خاطر نمی‌آورد. عکس‌های نمایش‌های مختلف را نشانم می‌دهد، می‌پرسم هر چند یک بار این عکس ها را نگاه می کنید؟

«اصلا نگاهشان نمی‌کنم عزیزم» این جمله را می‌گوید و ادامه می‌دهد که «روزگاری روشنایی‌های صحنه تئاتر بودیم ولی حالا نشستیم اینجا به دیوار نگاه می‌کنیم ببینیم آقای عزرائیل چه زمانی می آید.»

بغض می کند. این جمله کسی است که یک دنیا خاطره روی صحنه های تئاتر و قاب‌های تلویزیون و سینما دارد. می‌گوید «شما هم جای من بودید دلتان می‌سوخت.»

پای درد و دل‌های ملکه رنجبر؛ این بغض‌ و اشک را کسی نمی‌بیند

درباره حضورش در تلویزیون و سینما می‌پرسم حالا گاهی مکث می‌کند. دستمال کاغذی را به دستش می‌دهم. آلبوم باز است. در عکس‌ها زن جوانی است که در صحنه تئاتر ایستاده اینجا در مقابل من اما این زن نشسته است...

*چرا دیگر بازی نمی‌کنید خانم رنجبر؟

- الان چندین ماه است که مریض شده‌ام و اصلا کسی از من نمی پرسد که کجا هستی یا چه اتفاقی برایت افتاده است؟ اگر پسرم نبود شاید من الان زنده نبودم.

*چه اتفاقی برایتان افتاد؟

- قندم بالا رفته بود، حالم بهم خورد. فشارم به حدود 24 یا  25 رسید، من را به بیمارستان رساندند، سه روز در سی سی یو بودم و بعد از آنجا به یک بیمارستان دیگر از جمله بیمارستان آبان خوابیدم. آن زمان در چهار بیمارستان بستری شدم که حتی یک نفر از مسئولان به سراغم نیامد.

(عکس دیگری را روی صحنه تئاتر نشانم می‌دهد) ای کاش پدرم این کار را نمی کرد.

*چه کاری را؟ شما را وارد تئاتر نمی‌کرد؟

- (به عکس ها نگاه می‌کند) بله.

*چرا؟

- (به من نگاه می‌کند) چون قدر ناشناسانی مثل امروز وجود داشتند که این زحمات را نادیده می‌گرفتند.

شما فکر کنید خانه سینمای ایران به من یک کارت طلایی داده است. این را چرا به من داده است؟ برای من چه فایده ای دارد؟ آیا یک نفر در این خانه وجود ندارد بیاید به من بگوید سلام حالت چطور است؟

بار دیگر به سراغ عکس هایی می رود که شاید تنها حال خوب این روزهای او هستند و اینکه با چه زحمتی این عکس‌ها و مدارک را جمع آوری و نگهداری کرده است. من روزهای گذشته را برایش یادآوری می‌کنم و از اولین نمایش‌های دوران کودکی می‌پرسم در رشت در سن 6 یا 7 سالگی در زمانی که حتی در تهران هم به آن معنا تئاتری وجود نداشت.

*شما اولین بار در نقش کوزت روی صحنه تئاتر آمدید از آن روزها خاطرتان هست؟

پای درد و دل‌های ملکه رنجبر؛ این بغض‌ و اشک را کسی نمی‌بیند

- نه چندان یادم نیست حدود 5 یا 6 سالم بود زمانیکه هر بچه ای آرزو داشت عروسک در کنارش باشد من داستان کوزت در بغلم بود و بعد در همان سال‌های کودکی به همدان و بعد تهران آمدیم.

*از پدر چقدر در خاطرتان هست؟ چه نمایش‌هایی کار می‌کرد؟

- آن زمان پدر نمایش‌های سیاسی کار می کرد به همین دلیل هم بعد از مدتی از رشت به همدان تبعیدش کردند. همه به همدان رفتیم اما در آنجا هم پدر تئاتر را بنیان گذاشت. پدرم گرجی بود و مادرم قفقازی و پدرم معتقد بود که هنر تئاتر باید در ایران باقی بماند.

از حضور روس ها می‌پرسم که همزمان بوده است با آن سال‌های تئاتر. چیزی به خاطر نمی‌آورد از آن سال ها. بیشتر از روی مدارک حرف می‌زند. اشاره می‌کند به اینکه در همان مدارک اولین مجوزهای رفتن زنان به تئاتر صادر شده است. «از نظمیه برای زنان اجازه ورود گرفته شده است که به تماشای تئاتر بروند» این را از میان آنچه که در همان مدارک خوانده است مثال می زند. و باز از میان همین مدارک است که می‌گوید «خیرالنساء رنجبر یعنی مادرش سومین زنی است که بعنوان یک زن مسلمان روی صحنه رفته است.» صفحه دیگری نشان می‌دهد که در آن نوشته شده عواید تئاتر به نفع ارامنه بی بضاعت خرج خواهد شد.

*هزینه تئاتر در آن زمان چطور بود پدر می‌توانست با آن هزینه امرار معاش کند؟

- خود پدرم از آن درآمد چندان استفاده نمی کرد. آن زمان درآمد بلیت نمایش‌ها بیشتر صرف امور خیریه می شد. این را پدر در تمام اعلامیه های نمایش هایش هم آورده است. این درآمد برای بی بضاعت ها و یا ساخت کتابخانه و مدرسه هزینه می‌شد.

*پس خود آقای عبادالله رنجبر چطور زندگی خود را تامین می‌کرد؟

- پدر کارمند شهرداری بود و از این طریق هزینه خود را در می‌آورد. من هم کارمند شهرداری بودم یک بار هم از آقای قالیباف لوح و تندیس دریافت کردم که آن را هم به موزه سینما تحویل دادم.

*پس هیچ گاه نخواست از تئاتر پول درآورد؟

- خیر و تنها می‌گفت تئاتر باید در ایران باقی بماند.

*چرا آنقدر به هنر تئاتر در ایران اهمیت می داد چون پدر و مادر شما هر دو مهاجر بودند؟

- مادر پدرم ایرانی بود. به ایران بیشتر علاقه داشت و برای همین هم به ایران آمد.

*خواهران شما هم هنرمند بودند؟

- بله همه هنرپیشه بودند. پدر من هر پنج دخترش را روی صحنه برد. ایران، گیلان، علویه، عاطفه و من. خانه ما همیشه محل تمرین تئاتر بود.

*پدرتان هیچ تعصبی در این زمینه نداشت؟

- خیر. خود پدرم ما را تشویق می کرد. زمانیکه دوباره از همدان به تهران تبعید شد مرا ابتدا نزد توران مهرزاد و دیگر هنرپیشه‌های قدیمی تئاتر برد. پدرم مرا به تئاتر لاله زار آورد. در آن زمان جز لاله زار تئاتر دیگری نداشتیم و همه هنرمندان بزرگ در لاله زار بودند. خانم صبری، چهره آزاد، انتظامی، اسدزاده، مرتضی احمدی....

آلبوم را ورق می‌زند تا اولین نمایشنامه‌اش در تهران را پیدا کند. در 14 سالگی در «گل های مسموم» بازی کرده است و بیان می‌کند که با صادق بهرامی، تابش، علی محزون و سارنگ همبازی بوده است.

*درباره داستان نمایش توضیح می‌دهید؟

- نمایشنامه اجتماعی بود. من دختر فقیری بودم که به یک خانه برای نظافت می‌رفتم. بیشتر این نمایش‌ها اجتماعی و خانوادگی بودند برای اینکه مردم از آنها عبرت بگیرند.

*آن زمان حضور در تئاتر راحت بود؟

- خیر. پدر من نامه نوشت که مرا در تئاتر قبول کنند. به او می‌گفتند یک دختر 14 ساله را برای چه می‌خواهی به تئاتر بیاوری. آن زمان دیگر خواهرهای من به خاطر مشکلات از تئاتر کناره گیری کرده بودند. پدرم در جواب اینها می‌گفت بقیه رفته‌اند و من می‌خواهم این دخترم به یادگار در تئاتر بماند. 

*چی شد که شما ادامه دادید و مثل بقیه خواهرانتان کنار نکشیدید؟

- من عقلم را از دست داده بودم.

*فکر می‌کنم همسرتان هم باعث شد که در این مسیر راه خود را ادامه دهید و شمارا حمایت کرد. شما در چه سنی ازدواج کردید؟

- 28 سالگی.

*با همسرتان چگونه آشنا شدید؟

پای درد و دل‌های ملکه رنجبر؛ این بغض‌ و اشک را کسی نمی‌بیند

- او از خانواده محترم و معتقدی از شیراز بود. ما برای یک اجرا به شیراز رفتیم و آنجا اجرا داشتیم و قسمت شد که آن جوان که یکی از تماشاگران بود به دنبال من به تهران آمد و با هم ازدواج کردیم. البته این ازدواج مدتی طول کشید و پدر ومادر من به او می گفتند که به دنبال این وصلت نباشد.

*چرا پدر و مادر شما با این ازدواج مخالف بودند؟

- چون او از یک خانواده مقید بود و من هنرپیشه بودم به او می‌گفتند با هم ردیف خودت ازدواج کن اما او اصرار داشت که با من ازدواج کند اما در نهایت ازدواج کردیم و او همیشه مرا حمایت می‌کرد.

*وضعیت افتصادی تئاتر چگونه بود؟ می توانستید به خوبی درآمد کسب کنید؟

- شب‌های زیادی می‌شد که ما برای رفتن از تئاتر به خانه پول نداشتیم که وسیله بگیریم.

* آن زمان ماشین وجود داشت؟

- درشکه بود. من خاطرم هست گاهی از لاله زار ساعت 12 شب از تئاتر بیرون می‌آمدم و به خانه‌مان در دروازه شمرون می‌رفتم.

*نمی ترسیدید؟

- شما نمی‌دانید ما با چه عشقی کار می‌کردیم بنابراین دیگر به ترس و اینها فکر نمی‌کردیم اما غیر از این امنیت هم برقرار بود.

*به چه چیزی عشق داشتید؟

- کل خانواده من عاشق این کار بود. پدرم به دخترانش می‌گفت باید بروید تئاتر کار کنید. کاملا روشنفکر بود.

*خود شما چطور؟ خود شما دوست داشتید پسرتان وارد تئاتر شود؟

- نه. نه. من کار کردم تا پسرم به خارج از کشور رفت و آنجا تحصیل کرد.

*چرا نخواستید وارد تئاتر شود؟

- هنر چه گلی به سر من زده است؟! همین خانه‌ای را که من در آن نشسته‌ام پسرم برای من خریده است. این چند ماه هم که مریض شده‌ام باید ماهی یک میلیون به پرستار بدهم.

....

دوباره سکوت می‌کند. انگار کمی خسته شده است یا دیگر میلی به توضیح دادن ندارد دوباره آلبوم‌ها را ورق می‌زند. عکسی هست که ملکه رنجبر روی زمین نشسته و در حال نوشتن است. دور و برش هم پر است از کاغذ. «اینها نامه هایی است که طرفدارانم برای من نوشته اند» این جمله را می‌گوید و توضیح می دهد که جواب همه انها را می‌داده است چون عاشق مردم بوده است. خواهرزاده‌اش می‌گوید خیلی نباید خسته‌اش کرد و من سعی می‌کنم با وقفه باقی سوالاتم را بپرسم.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 12:0  توسط بابک  | 

جسد دانش آموزان مفقود شده در سیل لرستان پیدا شد

مدیرکل مدیریت بحران استان لرستان گفت:  جسد دو دانش آموز دیگر که در سیلاب لرستان همراه با  معلم خود مفقود شده بودند پیدا شد.

رضا آریایی در گفتگو با مهر اظهار داشت: با جستجوهای بعمل آمده توسط آتش نشانی، مردم روستای محل حادثه، بسیج، هلال احمر و نیروهای امدادی صبح امروز جسد دو دانش آموز دیگر قربانی در سیلاب پیدا شد.

وی عنوان کرد: روز گذشته نیز جسد یکی از دانش آموزان سیلاب رودخانه شورآب پیدا شد و هم اکنون جستجو برای پیدا کردن معلم غرق شده در این سیلاب ادامه دارد.

مدیر کل مدیریت بحران استان لرستان افزود: احتمال می رود بر اثر جستجوهای مرتب همه نیروهای مستقر در محل حادثه تا ظهر امروز جسد قربانی دیگر سیلاب رودخانه شوراب پیدا شود.

در اثر سیلاب روز گذشته دو دستگاه خودرو در رودخانه شوراب خرم آباد سقوط کرده که عملیات جستجو برای یافتن سرنشینان این دو خودور از سوی هلال احمر و اهالی منطقه آغاز و جستجو همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 11:59  توسط بابک  | 

پورمحمدی: اسیدپاشی اقدامی تروریستی است

وزیر دادگستری با بیان این که نیروی انتظامی و دستگاه های ذیربط به دنبال شناسایی عاملان اسیدپاشی در اصفهان هستند ، گفت: متاسفانه این عمل اقدامی خرابکارانه و تروریستی است.

به گزارش ایرنا، حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی روز سه شنبه در حاشیه همایش ملی تجارت و اقتصاد الکترونیکی در برج میلاد تهران با بیان این مطلب، افزود: این اقدامات بی قاعده ای است که با هزینه کم ، غافلگیرانه و راحت می توان آن را انجام داد.

وزیر دادگستری خاطر نشان کرد: ما خیلی نگران این موضوع هستیم و امیدواریم عاملان آن شناسایی شده و به مجازات برسند.

پورمحمدی تصریح کرد: همه مسئولان و دست اندرکاران با تمام قدرت و انگیزه در تلاش هستند تا این افراد را شناسایی کنند و همچنین امیدوارم دیگر اجازه بروز چنین حوادثی را ندهیم.

وزیر دادگستری در خصوص مذاکره با کشور ژاپن برای استرداد زندانیان گفت: خوشبختانه پس از 35 سال از انقلاب اسلامی ایران ، این دومین قراردادی است که با کشور ژاپن امضا می کنیم.

وی افزود: هفته گذشته یک گروه از نمایندگان به ژاپن رفتند تا انشاءالله بتوانیم اقدامات خوبی در خصوص استرداد زندانیان ایرانی در ژاپن و یا بالعکس انجام دهیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 12:11  توسط بابک  | 

به ثمر نشستن عشق چقدر​ خرج دارد؟

یک چاردیواری، یک مشت وسیله و یک عالمه عشق. این تصوری است که مریم از ازدواج داشت اما این روزها که به ازدواج حقیقی نزدیک شده کم‌کم متوجه می‌شود زندگی آن​قدرها هم ساده شروع نمی‌شود.
 
جام جم در ادامه نوشت: مریم 30 سال دارد و منشی یک شرکت است و با یکی از همکارانش قرار ازدواج گذاشته است.او واقعا فکر می‌کند برای ازدواج دارد دیر می‌شود. شوهر آینده‌اش سی‌وپنج ساله است و او هم یک کارمند ساده با حقوقی کمی بیشتر از اوست، اما توقعات فزاینده اطرافیان، ازدواج ـ ساده‌ترین رسم طبیعت ـ را به یک فرآیند پیچیده و گران تبدیل کرده است.
 
توقعات و چشم و هم چشمی
 
وقتی حرف از مهریه است، دخترخاله می‌گوید من 500 سکه مهریه خواسته‌ام، دخترعمو می‌گوید زیر هزار تا برای یک دختر لیسانس​ خفت‌بار است، مادر می‌گوید، باید ببینیم دوستانت چقدر در نظر می‌گیرند، دوستان می‌گویند، این روزها برای مهریه حد و حدود گذاشته‌اند. هرچه می‌خواهی باید پشت قباله و درج در عقدنامه کنی که عنوان دیون به حساب بیاید وگرنه واقعا معلوم نیست بتوانی آن را دریافت کنی و هیچ ضمانت اجرایی ندارد.
 
وقتی حرف از جهیزیه است خواهرشوهر می‌گوید، من یخچال ساید بای ساید دارم، شوهر می‌گوید هرچه خودت خواستی، دوست می‌گوید، یخچال خارجی، آشنا می‌گوید یخچال ژاپنی، پدر می‌گوید، باید یک وام 30 میلیونی جور کنم.
 
وقتی حرف از گرفتن خانه است، پدر شوهر می‌گوید که می‌توانید به خانه ما بیایید، پدر می‌گوید، طبقه بالا را اجاره کنید و بنشینید، خودت می‌خواهی یک آپارتمان کوچک داشته باشی، مادر می‌گوید، زیر صد متر باشد جهیزیه‌ات جا نمی‌شود.
 
اجاره چنین خانه‌ای هم دست کم ماهی یک میلیون تومان است و شوهر می‌گوید من نمی‌توانم.
 
وقتی حرف از مراسم عروسی است شوهرت می‌گوید هرچه تو بگویی، خودت می‌گویی، نمی‌خواهم. مادرت می‌گوید، آرزو دارم. مادر شوهرت می‌گوید: برویم شهرستان ما، خواهرت می‌گوید، همه دوست و آشنا و فامیل ما اینجا هستند و شرکت راه‌اندازی مجالس عروسی می‌گوید، هزینه‌ها از پنج میلیون تا صد میلیون می‌تواند تغییر کند و همه چیز بستگی به خدمات ما و سلیقه شما و تعداد مهمان‌ها دارد.
 
طلا، سرویس سر عقد، عروسی، انگشتر، هدیه و...​ هم خود داستانی چند ده میلیونی است.
 
جشن تاریخی و باشکوه ازدواج شما ثبت هم خواهد شد. پس نیاز به خدمات عکاسی و فیلمبرداری دارید.اگر فشنی باشد یک قیمت دارد و اگر اکشن باشد یک قیمت دیگر اگر رمانتیک باشد یک طور می‌شود و اگر چند دوربینه باشد طور دیگر.
 
اگر بخواهید فیلم عروسی‌تان چیزی در حد ماتریکس باشد و هنرپیشه نقش اول فیلم عروسی‌تان باشید و در عکس‌ها خودتان هم خودتان را نشناسید باید چیزی بیش از 20 میلیون تومان بدهید.
 
برای تامین حداقل همه اینها باید 50 ، 60 میلیون تومان پول داشته باشید.
 
انقلاب علیه خرج تراشی
 
حالا از خواستگار پیدا کردن نگرانی ندارید، تمام ترستان این است که این خواستگاری با این همه هزینه‌های گزاف به سرانجام نرسد.
 
بعد یک روز خواستگار پرو پا قرصتان را به یک نشست حسابگرانه دعوت می‌کنید تا هردو با هم بنشینید و حساب و کتاب کنید.
 
یک ماشین حساب توی کیفت می‌گذاری و به یکی از خلوت‌ترین و بی‌مزاحم‌ترین کافی شاپ‌های شهر قدم می‌گذاری. همسر آینده‌ات که می‌آید می‌نشینید تا با هم حساب و کتاب کنید:
 
ـ پول پیش خانه را اگر با وام ازدواج تهیه کنیم، 20 میلیون پول پیش تامین می‌شود و در چنین وضعی دست کم برای یک خانه 40 متری 300 هزار تومان هم باید اجاره بدهیم.
 
ماهی 700 هزار تومان هم که خرج خانه باشد حقوق تو تمام می‌شود.
 
می‌ماند 700 هزار تومان حقوق من. آن هم ماهی 500 هزارتومانش خرج قسط است و 200 هزار تومان را هم می‌توانیم پس‌انداز کنیم که اگر بیماری یا مشکل غیرمنتظره‌ای سراغمان آمد پولی داشته باشیم.
 
چقدر پس‌انداز داری؟
شوهر آینده‌ات پاسخ می‌دهد: ده میلیون تومان.
 
می‌گویی: فکر می‌کنم دو میلیونش برای راه‌اندازی یک مراسم کوچک در خانه پدر من یا تو به صرف چای و شیرینی و اعلام ازدواج به اقوام کافی باشد. آپارتمان همسایه را هم در اختیار می‌گیریم و زنانه و مردانه را در دو طبقه برگزار می‌کنیم.
 
آرایش را به عهده دوستم می‌گذارم به جای هدیه ازدواج، لباس عروس دختر خاله‌ام را قرض می‌گیرم و یک دست کت و شلوار دامادی هم برای تو جور می‌کنیم و چند تا عکس توی یک آتلیه می‌گیریم که یادگاری داشته باشیم.
 
طلا هم هروقت داشتی برایم می‌گیری. یک سفر هم می‌رویم که جایش را می‌توانیم هماهنگ کنیم تا از سوئیت‌های رایگان اداره استفاده کنیم.
 
من هم پنج میلیون تومان دارم. این پول را هم روی بقیه پول تو می‌گذاریم و وسایل مورد نیاز اولیه خانه را تهیه می‌کنیم و فقط چیزهای خیلی ضروری را می‌گیریم. بقیه چیزها را از پس اندازمان کم‌کم تهیه می‌کنیم.
 
شاید خانواده‌هایمان خواستند هدیه بدهند آن‌وقت به آنها لیست می‌دهیم که طبق آن هدیه‌هایشان را تهیه کنند. نظرت چیست؟
 
شوهر آینده‌ات می‌گوید: همه با ما دشمن می‌شوند.
 
می‌گویی: مهم نیست. کنار می‌آیند. اگر با همه چیز موافق هستی می‌رویم به همه برنامه‌مان را اعلام می‌کنیم. بی‌توقع، بی‌منت با برنامه خودمان.
 
می‌گوید: خدا بزرگ است. موافقم.
 
و شما به‌عنوان دو شورشی آماده جنگ می‌شوید... .
 
نهادهای اجتماعی به ازدواج آسان کمک کنند
 
جامعه امروز رو به مدرن شدن می‌رود و خانواده سنتی کارکردهای سابق خود را رفته رفته از دست می‌دهد.
 
خانواده اگر در ساختار جامعه سنتی توقع زیادی از فرزندان داشت در عوض دارای کارکردهای شغلی و همسریابی و آموزشی قوی برای جوان بود اما امروز خانواده کم​کم چتر حمایت خود را از روی سر فرزندان جمع می‌کند، زیرا مشاغل و کسب و کار خانوادگی محدود شده است و پدران شغلی برای عرضه به فرزندان ندارند.
 
آنها حتی دیگر خانه‌های بزرگی ندارند که بخواهند پسرانشان به سبک سریال پدر​سالار همه دور هم جمع شوند و زیر یک سقف در اتاق‌های مختلف زندگی کنند.
 
حتی فرزندان دیگر مثل سابق نه خود را محدود به ازدواج با دختر عموها و پسر عمو‌ها می‌کنند و نه سلیقه خانواده را در انتخاب همسر آینده‌شان در نظر می‌گیرند.
 
در چنین شرایطی تنها نقشی که خانواده دارد تسهیل امر ازدواج است نه سنگ‌اندازی و سنگین کردن شرایط آن برای دو طرف.
 
در کنار خانواده‌ها نهادهای اجتماعی نیز می‌توانند به ازدواج آسان دختران و پسران دم بخت کمک کنند.
 
با ایجاد مراکز مشاوره همسریابی، یافتن زوج مناسب را می‌توان آسان‌تر کرد.
 
با ایجاد انجمن‌های حمایت از ازدواج آسان می‌توان جهیزیه و سوروسات عروسی را با کمک مردم و خیرین فراهم کرد.
 
هر سازمان نیز می‌تواند مزایایی برای زوج جوانی که زندگی مشترک را آغاز می‌کنند، در نظر بگیرد. که استفاده از سوئیت‌های اقامتی و قرار گرفتن در اولویت‌های وام از آن جمله است.
 
در خیلی از کشورها دفاتری برای هماهنگی و برگزاری مراسم ازدواج وجود دارد. اینجا نیز با توجه به نیاز جوانان می‌توان دفاتری برای ازدواج آسان دایر کرد که اطلاع رسانی و هماهنگی دوستان و اقوام و جلب حمایت آنان برای زوج جوان و هماهنگ کردن و مدیریت هدایا را به عهده بگیرند.
 
این مراکز می‌توانند واسطه‌ای میان مراکز آماده پرداخت وام قرض‌الحسنه و جوانان نیازمند باشند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 12:11  توسط بابک  | 

وسایل نقلیه مشمول حریم خصوصی نیستند

نمایندگان مجلس شورای اسلامی تصویب کردند: اماکنی که بدون تجسس در معرض دید عموم قرار می گیرند مانند قسمت های مشترک آپارتمان ها، هتل ها، بیمارستان ها و نیز وسایل نقلیه مشمول حریم خصوصی نیستند.
 
به گزارش ایرنا، نمایندگان در جلسه علنی روز سه شنبه مجلس شورای اسلامی در ادامه بررسی طرح حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مواد 5 و 6 این طرح را تصویب کردند.
 
براساس ماده 5 در اجرای امر به معروف و نهی از منکر نمی توان متعرض حیثیت، جان، مال، مسکن، شغل و حریم خصوصی و حقوقی اشخاص شد مگر به حکم مرجع قضایی یا به موجب قانون.
 
تبصره ماده 5 در خصوص موارد مشمول حریم خصوصی دستمایه اخطار حمید رضا طباطبایی نائینی نماینده نائین و خور و بیابنک شد.
 
وی در اخطاری با استناد به اصل 22 قانون اساسی گفت: این تبصره در مورد قسمت های مرتبط آپارتمان، هتل ها، بیمارستان ها و نیز وسایل نقلیه) مندرج در تبصره ماده 5 که از شمول حریم خصوصی خارج شده اند را خلاف قانون اساسی و شرع است.
 
وی ادامه داد: ملک مشاع تفاوتی با ملک شخصی ندارد و آپارتمانی که دارای حتی 10 مالک است کسی نمی تواند بدون مجوز وارد آن شود حتی اگر در آن سوی چارچوب جرمی واقع شود که در آن صورت ورود به آن نیازمند مجوز است.
 
وی خاطرنشان کرد: همچنین وسایل نقلیه دارای قفل بوده و حرز محسوب می شوند و نمی توان در آن تجسس کرد مگر مواردی که شورای عالی امنیت ملی و شورای امنیت در مورد آن نظر دهند که این امر تا کنون هم رعایت شده است. بنابراین تبصره ماده 5 قطعا خلاف قانون اساسی و شرع است.
 
محمدرضا باهنر که ریاست جلسه علنی را برعهده داشت ضمن رد اخطار طباطبایی نائینی اظهارداشت: این ماده صراحت دارد به محل هایی که در معرض دید عموم است و نمی توان درون وسایل نقلیه طوری ظاهر شد که از نظر مقررات ممنوع باشد.
 
در ادامه محمد مهدی مفتح نماینده تویسرکان در مجلس در پیشنهادی خواستار حذف عبارت قسمت های مشترک آپارتمان و وسایل نقلیه شد که این پیشنهاد نیز رای نمایندگان را کسب نکرد.
 
براین اساس قسمت های مشترک آپارتمان ها، هتل ها، بیمارستان ها و نیز وسایل نقلیه مشمول حریم خصوصی نمی باشد.
 
همچنین براساس ماده 6 هیچ شخص یا گروهی حق ندارد به عنوان امر به معروف و نهی از منکر به اعمال مجرمانه از قبیل توهین، افترا، ضرب، جرح و قتل مبادرت کند و مرتکب طبق قانون مجازات اسلامی مجازات می شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مهر 1393ساعت 12:11  توسط بابک  | 

تکذیب آمارهای بالای اسیدپاشی در اصفهان

فرمانده انتظامی استان اصفهان آمارهای ارائه شده توسط شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های غیر رسمی در خصوص اسیدپاشی را شایعه عنوان کرد.
 
به گزارش ایسنا، سردار عبدالرضا آقاخانی دراین‌باره گفت: تا کنون تنها تعداد چهار مورد از اسید پاشی به بانوان در شهر اصفهان به تایید پلیس رسیده و آمارهای بالای ارائه شده توسط شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های غیر رسمی در این خصوص شایعه و کذب است.
 
وی خاطر نشان کرد: همانطور که همیشه همکاری و مشارکت مردم باعث موفقیت ما در ماموریت هایمان شده این بارهم با توجه به همکاری خوبی که مردم با ما داشتند قول می دهیم که به زودی عامل اصلی این پرونده شناسایی و دستگیر شود.
 
فرمانده انتظامی استان با اشاره به سوءاستفاده مخالفان نظام از این گونه حوادث عنوان داشت: متاسفانه امروز با انبوه شایعات و اخبار کذب در شبکه های اجتماعی و اجتماعات مختلف روبرو هستیم که در این باره به شهروندان توصیه می کنیم به این گونه شایعات توجه نکنند.
 
این مقام مسئول تصریح کرد: شهروندان مطمئن باشند که پلیس بیش از آنان نسبت به وقوع هرگونه اخلال در نظم و امنیت حساس است و انشاء الله با تلاش ماموران خدوم پلیس استان این پرونده نیز مانند دیگر پرونده ها به سرانجام خواهد رسید.
 
وی در خصوص نحوه خبررسانی پیرامون وقوع جرایم عنوان داشت: پلیس مخالف اطلاع رسانی از وقوع جرایم به مردم نیست، بلکه معتقد است این گونه اخبار باید به موقع و همراه با آگاه سازی، آموزش و هشدار انتشار یابد و باعث نگرانی و تشویش مردم و پایین آمدن احساس امنیت در بین آنان نشود و از شایعه پراکنی رسانه های واسطه هم جلوگیری کند.
 

آقاخانی با بیان اینکه هم اکنون امنیت در سطح استان به طور کامل برقرار بوده و جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد، اظهارکرد: پلیس با تمام قوا و با بهره گیری از امکانات و تجهیزات مدرن خود با مخلان نظم و امنیت برخورد کرده و اجازه نمی دهد کسی به شهروندان تعرض کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 16:44  توسط بابک  | 

برف، مدارس ارومیه را تعطیل کرد

رئیس اداره اطلاع‌رسانی اداره آموزش و پرورش آذربایجان‌غربی گفت: تمامی مقاطع تحصیلی در دو شیفت صبح و بعدازظهر ارومیه تعطیل شد.
 
مهدی محمدپور در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه تمامی مقاطع تحصیلی در دو شیفت صبح و بعدازظهر تعطیل شد افزود: مدارس مناطق ارومیه، انزل، نازلو و سومای برادوس به دلیل بارش برف و شدت بارندگی‌ها تعطیل اعلام شد.
 
وی گفت: تمامی مدارس بخش کوهسار سلماس نیز به دلیل شدت بارندگی‌ها در هر دو شیفت تعطیل اعلام شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 16:44  توسط بابک  | 

درگیری لفظی فوتبالیست سرشناس با یک زن

چند شب پیش مردمی که حوالی تجریش در حال گذر از خیابان بودند، اتفاقی را به چشم دیدند که زیاد جالب نبود.
 
خبر ورزشی نوشت: یکی از ستاره‌های سرشناس فوتبال ایران با شلوارک از اتومبیل شخصی خود پیاده شد و برای برداشتن پول نقد سراغ عابربانک رفت.
 
در حالی که حضور این ستاره به شدت جلب توجه می‌کرد و مردم در حال خوش‌وبش با او بودند و یا او را با دست به یکدیگر نشان می‌دادند، یک بانوی میانسال که در حال عبور از خیابان بود، به این ستاره نزدیک شد و خیلی محترمانه به او گفت: «شما ستاره محبوب این فوتبال و الگوی جوانان ما هستی... کاش با شلوارک به خیابان نیایی.»
 
هنوز حرف‌های این خانم تمام نشده بود که ستاره فوتبال از کوره در رفت و گفت: «به شما چه ربطی داره خانم. من هر جور دلم بخواد لباس می‌پوشم، شما هم توی کار مردم دخالت نکن!» این شهروند هم سرش را تکان داد و رفت و اغلب مردمی که ناظر صحنه بودند به حال این ستاره تأسف خوردند.
 

البته چند نفری از طرفدارانش هم در دفاع از او گفتند بنده خدا تازه از اتومبیل شخصی‌اش پیاده شد و با شلوارک که در خیابان قدم نمی‌زد اما حرف جالب را یکی دیگر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 16:44  توسط بابک  | 

مطالب قدیمی‌تر